يحيى دولت آبادى
184
حيات يحيى ( فارسى )
دو دسته از ملت با يكديگر يكى موافق مشروطه و ديگرى مخالف آن مبدل ميگردد مخالفين مردم نادان و سورچران را دور خود جمع كرده منبر ميروند از مجلس و مجلسيان بدگوئى مينمايند و گاهى هم از مشروطه مشروعه براى جلب قلوب تمجيد ميكنند و بر اين مجلس اعتراض مينمايند كه موافق شرع اسلام نميباشد رفتهرفته آدم ببازارها فرستاده مردم را تهييج ميكنند به اجتماع در مدرسه مروى و همآواز شدن با مخالفين مجلس مكرر يكدسته از اوباش علمى برداشته با يك رجاله وارد بازار شده فرياد وا دينا وا اسلاما بلند نموده جمعى از متفرقه را دور خود جمع كرده بمدرسه مروى مراجعت مينمايند مردم عوام هم حالشان معلوم است براى تماشا هم باشد اجتماع مينمايند بالجمله دولتيان بعنوان حفظ امنيت شهر جمعى سرباز اطراف مدرسه مروى بحفاظت ميگذارند و چون از طرف مجلس و ملت سختى مىشود كه اين جمع را بايد متفرق ساخت ناچار هركس را بخواهد بمدرسه برود مانع ميشوند و هركس بخواهد بيرون بيايد مانع نميشوند و اين ترتيب از روز سيم برپا شدن بساط مروى شروع ميگردد روزى كه شيخ و اتباعش در مدرسه اجتماع ميكنند تلگراف بسيار بولايات كرده اظهار مظلوميت مينمايند و استمداد ميطلبند جواب آنها باستثناء يك يا دو نامساعد رسيده بلكه او را سخت ردع و منع نمودهاند به اين سبب شيخ از مساعدت ولايات مأيوس ميگردد جواب تلگرافات علماى نجف هم بمجلس رسيده شيخ را محكوم بنفى و تبعيد دانستهاند شاه هم كه اين اوضاع را ميبيند در دادن پول براى مصارف مدرسه مروى خوددارى مىكند از طرف مجلس هم سخت گرفته مىشود كه اين جمعيت را بايد متفرق نمود اينستكه از طرف شاه دو نفر از محارم او بمدرسه مروى آمده محرمانه شيخ را ميبينند و به او خاطرنشان مينمايند با اين اسباب ديگر نميشود كارى كرد و صلاح وقت در متفرق شدن است ضمنا هم هرچه بايد پول و وعده به او ميدهند و شاه او را موقتا راضى كرده به خانه خود فرستاده حوزه فساد برهم مىخورد شيخ از جان خود ترسناك است و در خارج شدن از مدرسه تعلل مينمايد يكوقت با كمال اطمينان براى رفتن حاضر مىشود و در نتيجه تحقيقات معلوم ميگردد كه با سفارت روس جواب و سئوال